سلفیه، در تاریخ فرهنگ اسلامی لقبی معروف برای كسانی است كه عقایدشان را به احمدبن حنبل (۲۴۱ ه) منسوب میكردهاند. [۱] روزگار احمدبن حنبل مصادف بود با شكلگیری عصر اول عباسیان (۱۳۲-۲۳۲ ه)، پیدایش حركتهای دینی و سیاسی، [۲] بالندگی برخی از علوم اسلامی [۳] و نهضت علمی ترجمه، [۴] اندیشههای سلفیه در قرن هفتم، با طرح مسائل كلامی بیسابقه از سوی ابنتیمیه [۵] (۶۶۱-۷۲۸ه) و شاگردش ابنقیم جوزی (۶۹۱-۷۵۱ه)، و در قرن دوازدهم از سوی محمد بنعبدالوهاب (۱۱۱۱-۱۲۰۶ه) احیا گردید. [۶] در قرن هفتم كه دولت ممالیك بر سر كار آمد و قاهره را پایتخت خود قرار داد، [۷] تعالیم مذاهب حنفی، مالكی، شافعی و حنبلی مورد توجه بود و تصوف و طریقتهای صوفیانه روی در گسترش داشت. [۸] بهعلاوه، حملات مغولان و سقوط بغداد، سبب شده بود تا مركز اندیشه اسلامی از آن پس به دمشق و قاهره منتقل شود. [۹] از میان بحثانگیزترین مباحث این دوره كه ابنتیمیه به تردید و مجادله در آنها برخاست باید به تردید در اهمیت و احترام بیتالمقدس نزد مسلمانان، شناخت خدا از طریق عرفان و تجربه شخصی و نیز به انتساب مغولان به اسلام و حرمت جهاد با آنان، اشاره كرد. [۱۰] عقاید وهابیت كه در قرن دوازدهم در خارج از قلمرو امپراتوری عثمانی و طی توافقی بین محمدبنسعود و محمدبنعبدالوهاب ظهور كرد، مطابق مذهب حنبلی و افكار ابنتیمیه بود. شناخت خداوند بدون تخطی از حدود قرآن و حدیث، رؤیت خداوند در بهشت و عدم اعتقاد به عصمت نبی از جمله اعتقادات محمدبن عبدالوهاب بود [۱۱] تأثیر محمدبنعبدالوهاب در گسترش اندیشههای سلفیه به نحوی بود كه پیروان وی به پیروی از ابنتیمیه، خود را سلفیه نامیدند. [۱۲] بدین ترتیب باید پیروان سلفیه، از احمدبنحنبل تا محمدبنعبدالوهاب را مربوط به دوران سلفیان قدیم دانست و تجزیه امپراتوری عثمانی را آغازی برای پیدایش زمینههای شكلگیری سلفیان جدید. مهمترین مبانی كلامی سلفیه را میتوان در تبعیت از فهم و روش صحابه تابعان و محدثان قرن دوم و سوم، مخالفت با تأویلهای كلامی - فلسفی در باب آیات قرآن و روایات، ایمان تام به ظواهر نصوص - هرچند معنای آنها فهمیده نشود - تقدیم نقل بر عقل و توسعه مفهوم شرك و كفر خلاصه كرد. مهمترین جنبه اجتماعی این گروه نوعی جزمگرایی فرقهای است، به نحوی كه فقط پیروان خود را فرقه ناجیه [۱۳] و قوم بر حق میدانند و دیگر گروههای مسلمان را باطل، گمراه و گاهی كافر و مشرك. سلفیان قدیم و جدید در بسیاری از مواضع نظری مشتركند، اما مهمترین وجه تمایز سلفیان جدید كاربرد خشونت و اعتقاد راسخ به اندیشه «تكفیر» است. این مقاله با دیدگاهی تحلیلی - تاریخی بهطور خلاصه به وقایع سیاسی، فرهنگی مصر پس از عثمانیان یعنی از زمان محمدعلی تا دهه هشتاد و سپس با تكیه بر منابع دست اول گروههای جهادی، به تبیین اندیشههای سلفیان جدید میپردازد. مقاله حاضر درصدد پاسخگویی به این سؤال است كه چرا گروههایی از مسلمانان انقلابی به «سلفیان تكفیری» نامور شدهاند. سقوط امپراتوری عثمانی و آغاز تحولات مصر امپراتوری عثمانی [۱۴] پس از شكلگیری در اواخر سده ۱۴ میلادی در نواحی مرزی آناتولی، در زمان سلیمان اول (۱۵۲۰-۱۵۶۶ م) به اوج قدرت خویش دست یافت اما پس از آن به سبب آشفتگی اوضاع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، رفتهرفته در سده ۱۷ و ۱۸ رو به ضعف و زوال نهاد؛ [۱۵] شورشهای مذهبی و اجتماعی و تأسیس برخی حكومتهای خودمختار محلی و رواج اندیشههای نوخواهانه و اجرای پارهای اصلاحات حقوقی، مدنی و سیاسی [۱۶] آغازیدن گرفت. قبول بعضی پیمانها [۱۷] و وقوع جنبشهای تجزیهطلبانه در سدههای ۱۸ و ۱۹، سبب جدا شدن سرزمینهای بسیاری از امپراتوری عثمانی شد. [۱۸] كشورهای آفریقایی به علت روابط نزدیك با اروپای جنوبی، دوری از مراكز اسلام و نفوذ اروپاییان، از نخستین نواحی عربی جدا شده از امپراتوری عثمانی بودند. [۱۹] شمال آفریقا یعنی مصر و مغرب عربی (سرزمینهای غربی مصر تا اقیانوس اطلس شامل لیبی، تونس، الجزایر و مراكش) به لحاظ سیاسی از اهمیت ویژهای برخوردار است. این منطقه مهم اسلامی از آغاز اسلام تا زمان خلافت عثمانیان حوادث مهمی را از سر گذرانده است. [۲۰] اسلام از دروازه مصر وارد آفریقا شد و مصر همواره كانون پرورش اندیشمندان مذهبی اهل سنت و حافظ میراث ادبی و فرهنگی اعراب بوده است. [۲۱] حكومت مستقل مصر كه توسط محمدعلی (۱۸۰۵م) آغاز شده بود تا ۱۹۵۲ ادامه یافت. در این زمان اوضاع آشفته داخلی و خارجی حكومت ملك فاروق، [۲۲] زمینه را برای كودتای نظامیان به رهبری سرلشكر محمد نجیب و سرهنگ جمال عبدالناصر [۲۳] فراهم و ملك فاروق را در ژوئیه ۱۹۵۲ ناچار به استعفا كرد. [۲۴] در پی اصلاحات نظامی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اداری محمدعلی، [۲۵] اندیشههای نوینی در مصر پدید آمد و زمینه مساعدی برای فعالیتهای روشنفكرانه دینی، اجتماعی و سیاسی افرادی چون سیدجمالالدین اسدآبادی (۱۸۳۹-۱۸۹۷)، محمد عبده (۱۸۴۹-۱۹۰۵)، رشیدرضا (۱۸۶۵-۱۹۳۵)، سیدقطب (۱۹۰۳-۱۹۶۶) و حسن البناء (۱۹۰۶-۱۹۴۸) در واكنش به روند سكولار شدن جامعه مصر در این دوره فراهم شد. [۲۶] احساس از دست رفتن هویت اسلامی جامعه مصر در روند تغییرات اجتماعی - سیاسی، مهمترین انگیزه این اشخاص بود. از میان همه احزاب، انجمنها و نهضتهای اسلامی این دوره جماعت اخوانالمسلمین كه در ۱۹۲۸ تشكیل شد و به تعبیر برخی رهبران آن نهضتی سلفی [۲۷] است، اهمیت فوقالعاده دارد. درباره این احزاب در منابع مختلف به اندازه كافی بحث شده است. [۲۸] اما تكیه اصلی این مقاله بر معرفی رویه گروههایی است كه از «اخوان» جدا شدند و برای احیای هویت اسلامی جامعه مصر به خشونتهای دینی دامن زدند. آغاز خشونتها به نام دین در مصر ظهور گروههای سلفی در مصر كه گاهی گروههای «رفض» اسلامی [۲۹] خوانده میشوند، مربوط به اواخر دهه بیست تا دهه هشتاد میلادی است. اهداف عمده این گروهها را، كه بعدها در دیگر كشورهای عربی و نیز مناطقی مثل پاكستان و افغانستان هوادارانی پیدا كردند، باید در این موارد خلاصه كرد: اصلاح جوامع مسلمان، احیای عظمت مسلمین، اتحاد سرزمینهای عربی و بازگشت به خلافت عثمانی از طریق تمسك به قدرت و در مواردی به خشونت. [۳۰] اولین گروهی كه از اخوان المسلمین جدا شد و رویه خشونتآمیز اختیار كرد، سازمان «شباب محمد» بود. این سازمان كه به صورت مستقل از نیمه دوم دهه چهل وارد عمل شده بود، نقراشی پاشا را ترور كرد. سپس در همان دهه، گروههای دیگری ظهور كردند كه همگی متكی بر حربه «تكفیر و جهاد» و پیرو اندیشههای اخوان المسلمین بودند. در ۱۹۵۸ نبیل بُرعی از اعضای اخوان، گروه «شباب مسلم» را تشكیل داد. در ۱۹۷۳ «تنظیم الجهاد» را علوی مصطفی و «تنظیم الفنیه العسكریه» را صالح سَرِیه بنا نهادند. یحیی هاشم نیز در ۱۹۷۵ سازمانی تأسیس كرد كه معتقد به جهاد مسلحانه علیه حكومت بود. سپس «تنظیم التكفیر و الهجره» به رهبری شكری احمد مصطفی در ۱۹۷۷ و «جماعه الجهاد الاسلامی» به دست محمد عبدالسلام فرج در ۱۹۷۹ ایجاد شد. [۳۱] پیدایش حركتهای اسلامی معاصر با شعار «لاحاكمیه الالله» در مصر آغاز شد. این شعار كه در اندیشه اخوان المسلمین و دیگر گروههای دینی، شكل یك اصل اعتقادی استوار به خود گرفته بود، موجب بروز خشونتها و تندرویهایی شد. نتیجه عملی این شعار آن بود كه جماعتهای دینی، زبان به تكفیر اعضای جامعه گشودند و معتقد شدند با دست یافتن به قدرت در جامعه میتوانند حاكمیت خداوند را مستقر كنند. گروه صالح سریه از نخستین جماعتهایی بود كه این اندیشه را پی گرفت. پس از آن، شكری مصطفی در كنار اندیشه حاكمیت، به طرح ایده جدید «هجرت» [۳۲] پرداخت. هجرت از «دار الحرب» «دار الكفر» به «دار الاسلام»، با هدف كسب آمادگی برای جهاد و دستیابی به قدرت مطرح شد. جماعت اسلامی جهاد نیز از گروههایی بود كه در امتداد اندیشههای صالح سریه حركت میكرد و جهاد علیه حكومت كافر را هدف اصلی این سازمان میدانست. [۳۳] شناخت ولو كوتاهی از هر یك از این رهبران میتواند ما را به اندیشههای سلفیان جدید نزدیكتر كند. صالح سریه در شهر حیفا، از نواحی فلسطین به دنیا آمد و در ۱۹۷۱ در قاهره در رشته روانشناسی تربیتی دكتری گرفت. وی مدتی را به دلیل همكاری با حزب التحریر الاسلامی در زندان بود. در ۱۹۷۳ تنظیم الفنیه العسكریه را تأسیس كرد و در ۱۹۷۵ به اتهام اقدام علیه نظام حكومتی مصر، اعدام شد. [۳۴] شكری مصطفی در یكی از دورافتادهترین نواحی كوهستانی حوالی اسیوط، در منطقهای كه محل امنی برای قاچاقچیان اسلحه و مواد مخدر محسوب میشد، متولد و در همانجا دوران كودكی و جوانی خود را گذراند. او تحصیلاتش را در رشته كشاورزی ادامه داد و در همین دوران بود كه به علت انتشار اعلامیههای اخوان المسلمین به زندان افتاد و در ۱۹۷۷ در زندان اقدام به تشكیل گروه كرد. وی در ۱۹۷۸ به اعدام محكوم شد. [۳۵] محمد عبدالسلام فرج در بُحَیره، حوالی قاهره، متولد و بزرگ شد. او از دانشكده مهندسی برق قاهره فارغالتحصیل شد و به گروههای سرّی اسلامی پیوست. او با تعدادی از دوستانش در ۱۹۷۹ گروه جهاد اسلامی را بنیان نهاد. محمد سالم الرِّحال اردنی، دانشجوی الازهر، كمال سعید حبیب، فارغالتحصیل دانشكده اقتصاد، محمد راشد، دانشجوی دانشكده كشاورزی قاهره، نعیم عبدالفتاح، تاجر شهر بولاق، از افرادی بودند كه در شكلگیری سازمان جهاد اسلامی نقش داشتند. این گروه معتقد بود همه حاكمان جوامع اسلامی كافرند و باید آنها را كشت. آنها پس از ترور انور سادات در ۶/۱۰/۱۹۸۱ حدود ۹ اقدام خشونتبار دیگر، با استفاده از سلاح گرم در قاهره و برخی نواحی آن صورت دادند. [۳۶] از كاوش در احوال رهبران و اعضای این گروهها و توجه به شرایط نابسامان مصر نكات مهمی میتوان نتیجه گرفت كه در پدید آمدن خشونتهایی به نام دین مؤثر بوده است. اول این كه محل زندگی این افراد، اغلب روستاهای كوچك و حومه شهرهای بزرگی چون قاهره است. این مناطق به علت فقر و كمبود امكانات زندگی و دوری از مراكز خدماتی، مراكز حاشیهای محسوب میشود كه محدودیتهای زیادی را در مسائل تربیتی، فرهنگی و اقتصادی به خود دیده است. دوم غالب رهبران و اعضای اصلی جنبشهای سلفی را دانشجویان و فارغالتحصیلان رشتههای فنی مهندسی و رشتههای غیر علوم اسلامی تشكیل میدادند، نه دانشجویان علوم اسلامی. این وضع در گروههای سلفی بعدی و رهبران آن مثل القاعده، بن لادن و ایمن الظواهری نیز دیده میشود. بنابراین میتوان گفت شناخت آنان از اسلام در واقع بیشتر مكانیكی و ظاهری بوده و تمسك آنان به پارهای از آموزههای دینی با هدف احراز هویت و به دست آوردن قدرت سیاسی همراه بوده است. نكته سوم، اهمیت نقش زندانها در گسترش جنبشهای تكفیری و گسترش خشونتها را نباید نادیده گرفت. ترورهای انجام شده توسط بخش زیرزمینی اخوانالمسلمین، بازداشتهای گسترده دوران ناصری [۳۷] و اوجگرفتن خشونتهای سیاسی و اجتماعی در گروههای اسلامی پس از دهه هفتاد، [۳۸] هریك به تنهایی كافی بود تا چندین هزار نفر از متهمان سیاسی را روانه زندانها كند. در حقیقت زندان، محل مناسبی برای آشنایی و تبادل نظر رهبران و گروهها با یكدیگر و مكانی برای تشكیل گروههای سرسختتر، بهمنظور غلبه بر نظام حاكم محسوب میشد. تصمیمات و برنامههای سیاسی اقتصادی دولت در دهه هفتاد نیز نقش بسیار قابلتوجهی در دامن زدن به نارضایتیها و ایجاد خشونت دینی داشت. علاوه بر پیامدهای جنگ ۱۹۶۷، سیاست درهای باز اقتصادی در ۱۹۷۴ و صلح با اسرائیل در ۱۹۷۹ از جمله این تصمیمهاست. شرایط نامطلوب اقتصادی حاصل از سیاست درهای باز، با شكست مصر در جنگ وخامت بیشتری پیدا كرد. سرانجام پس از صلح مصر با اسرائیل، مبارزه سازمانیافته با نظام، از جانب گروههای اسلامگرای سلفی، شكل یك تكلیف واجب دینی به خود گرفت. [۳۹] اصول اعتقادی سلفیان جدید تحلیل اصول اعتقادی سلفیان جدید، در اینجا براساس میثاقنامههای این گروهها در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی است. این میثاقنامهها كه از جانب رهبران و برای تبیین خطمشی سیاسی، عقیدتی گروهها صادر میشدند بههمراه دفاعیههای اعضای گروههای مذكور در دادگاههای نظامی مصر، در مجموعهای دو جلدی با عنوان النبی المسلح گردآوری شده است. [۴۰] جلد اول با عنوان فرعی الرافضون، با مقدمهای كوتاه و تحلیلی درباره علل شكلگیری اندیشه تكفیر و خشونت دینی، از سیداحمد رفعت آغاز میشود. پس از آن، متن اصلی میثاقنامههای سرّی گروههای اسلامی دهه هفتاد، بدون هیچگونه تحلیلی ارائه شده است. در جلد دوم با عنوان فرعی الثائرون، پس از تحلیل مفهوم «اسلام اعتراضی» میثاقنامههای اصلی سلفیان دهه هشتاد، به همرا دفاعیههای آنان در دادگاههای نظامی مصر، ارائه شده است. این كتاب، مهمترین مرجع موثق درباره مبانی و اندیشههای گروههای اسلامی است كه از طریق آنها میتوان به تبیین اهداف، علل ظهور و انتشار این نهضتها در دهههای اخیر و تأثیرات آن بر حیات سیاسی اجتماعی مصر و دیگر كشورهای عربی و اسلامی پی برد. در این قسمت، به بیان مهمترین آرا و نظریات سلفیان جدید ذیل پنج ویژگی بارز آنان میپردازیم تا معلوم شود، چرا جماعتهای سلفی جدید، به سلفیان تكفیری مشهور شدهاند. ۱. تبعیت از سلف صالح. سلفیان قدیم، خود را مقید به تبعیت از سلف صالح میدانستند و سلف صالح در نظر ایشان، محدود به صحابه و تابعین، یا پیروان ایشان میشد. در حالی كه سلفیان جدید، مرز زمانی و عقیدتی صحابه و تابعین را شكسته و افكار خود را بیشتر به افكار و آرای ابن حنبل و ابن تیمیه مستند ساختهاند. اعاده خلافت اسلامی از پیامدهای اعتقاد به اندیشه پیروی از سلف است. خلافت از نظر ایشان موجب حراست از دین و دنیا میشود و این امر با اصل «الانقلابیه» تحققیافتنی است. این اصل به معنای طرد كامل جوامع جاهلی است. به موجب اصل الانقلابیه، كه به معنای ایجاد تغییر در عرصههای مختلف زندگی است، همه سازمانها و جوامع ملی و بینالمللی امروزی به دلیل اتخاذ مبانی غیراسلامی در حوزههای اعتقادی، اخلاقی و تشریعی، جاهلی بهشمار آمده شایسته طرد تلقی میشوند. [۴۱] كمال السعید حبیب، از رهبران الجهاد، در میثاقنامه «الاحیاء الاسلامی»، تاریخ اسلام را از جهت وابستگی جامعه به اسلام و بهرهگیری نظام حاكم از دستورات الهی، به چهار مرحله تقسیم میكند. [۴۲] وی در این تقسیمبندی، جامعه دوره خلفای راشدین را بهعنوان مرحله اول و نمود كاملی از نظام زنده اسلامی میداند. در مرحله دوم، نخستین گسستها بین جامعه و روش اسلام بروز كرد و رهبری سیاسی از رهبری فكری جدا شد و تحول حقیقی جامعه به سوی جاهلیت، كه همان تبدیل خلافت به سلطنت بود آغاز شد. در مرحله سوم، كه پس از سقوط خلافت عثمانی آغاز میشود، جامعه بهكلی از روش و اندیشه اسلامی فاصله گرفت؛ و دورهای كه ما اكنون در آن زندگی میكنیم، مرحله چهارم تاریخ اسلام است كه گروههایی از مردم فریاد بازگشت به جامعه اسلامی را سر میدهند. [۴۳] وی میگوید: «ما خواهان بازگشت به بهترین مرحله تاریخ هستیم، روزگار هماهنگی بین جامعه و اسلام، دوره تلاش برای نجات عالَم از اندیشههای جهل و جاهلیت. ما باید به اسلام خالصی كه بشریت چهارده قرن پیش در آن میزیست، بازگردیم». [۴۴] بنابراین، بازگشت به اسلام زمان پیامبر و صحابه و تبعیت كردن از ایشان در همه شئون زندگی، تنها راه احیای اسلام تلقی میشود. در سخن از جامعیت و شمول اصل «پیروی از سلف» در اندیشه سلفیه، گفتنی است كه ایشان بر این نظرند كه با اجرای شیوههای آموزشی و اعمال اسلوبهای نظامی و قضایی دوران سلف در عصر حاضر، میتوان اسلام را احیا كرد. در ادامه مقاله به مواردی از این دست به صراحت اشاره خواهد شد. صالح سریه در مقدمه رساله الایمان، [۴۵] كاربرد روشهای عقلانی و فلسفی در فهم كتاب و سنت و گسترش فرق و مذاهب سیاسی پس از عصر خلفای راشدین را نتیجه دور شدن از مسیر سلف در فهم كتاب و سنت و اختلاف دانشمندان در مسائل اعتقادی میداند، اختلافاتی كه بیشتر حول محور صفات خدا و تأویل آنها، مسئله قضا و قدر، قضیه خلق قرآن و مرتكب گناه كبیره رخ داد. [۴۶] صالح سریه حتی در مسائل تفسیر و علوم قرآن نیز معتقد به پیروی از سلف است. او توصیه میكند كه بین انسان و قرآن نباید هیچ «مانعی» باشد بلكه بساطت و سادگی قرآن، وجود هرگونه تفسیری را نفی میكند. [۴۷] وی تفاسیر فقها و صوفیه را نمیپذیرد، چه بر این باور است كه ایشان اسرار و رموزی را برای آیات قرآن بیان میكنند كه با ظاهر آنها تناسب ندارد. وی تفسیری را میپذیرد كه مبتنی بر زبان عربی ساده، احادیث نبوی یا منطبق بر فهم عصر اول باشد. [۴۸] وی معتقد است: «در تفسیر حقیقی قرآن باید به تنفیذات و فهم عصر اول به دلیل دسترسی آنان به نقل صحیح اعتماد كنیم و برای این منظور تفسیر ابنكثیر بهترین تفسیر است». [۴۹] در اندیشه شكری مصطفی، دیگر رهبر سلفی، تبعیت از سلف صالح منحصر به امور اعتقاد نیست بلكه در امور نظامی هم باید تابع سلف صالح بود. وی با تكیه بر تعدادی از احادیث منقول از پیامبر، كه معنای ظاهری آن حاكی از كاربرد شمشیر در جنگ بین مؤمنان و كفار است و با كنایه زدن به ابزارهای جدید جنگی سعی دارد اثبات كند كه بنابر سخن پیامبر، مؤمنان باید در جنگها از ابزارهای ابتدایی استفاده كنند. به نظر میرسد روش ظاهرگرایی در فهم متون و تبعیت محض از سلف صالح باعث شده تا شكری از وجود بعضی كلمات نظیر «الخیل، إرموا و إركبوا، رباط الخیل، السهام، الصف، السیف، النبل» در متون اسلامی، چنین برداشتی داشته باشد. [۵۰] در واقع شكری از یك طرف تصور كرده كه چون در جنگهای الكترونیكی و پیشرفته امروزی جایی برای اسب و تیر و شمشیر و صف بستن نیست و از آنجا كه زبان عربی و توانایی پیامبر در سخنوری، این امكان را ایجاد میكرد كه پیامبر كلمه عربی «اسلحه» را جایگزین این كلمات كند، پس میتوان نتیجه گرفت كه مراد این متون از جنگ، همان جنگها به سبك قدیم است. [۵۱] او حدیثی از پیامبر نقل میكند كه: «نظام جنگی دو لشكر همانند نظام قدیم، یعنی «نظام صف» خواهد بود. لشكرها مقابل یكدیگر صف میبندند آنچنان كه برای نماز مرتب میشوند». پس از آن تأكید میكند كه نظام صفی، مناسب جنگها و سلاحهای جدید نیست. [۵۲] محمد عبدالسلام فرج، رهبر جماعه الجهاد، رساله الفریضه الغائبه را براساس فتاوی ابن تیمیه (۷۲۸ ه) و تفسیر ابنكثیر (۷۴۴ ه) نگاشت. فرج در این رساله با تكیه بر احادیث منسوب به پیامبر اكرم و غالباً روایاتی منقول از ابوهریره و ابن عباس و گاهی با استناد به آرای كلامی ائمه چهارگانه اهل سنت سعی میكند پایبندی خود را به اسلافش نشان دهد. فرج مهمترین سخنانش را در ذیل موضوعاتی مثل «دارالكفر و دارالاسلام، ارتداد حاكمان عصر، مقایسه بین حاكمان مغول و حاكمان عصر، حكم كمك به افراد مرتد، حكم مسلمانان فراری از لشكر تاتار، احكام جنگ با مغولان، مجازات ترك جهاد و شبهات فقهی درباره جهاد با مغولان» مطرح كرده است. [۵۳] محور سخن در همه مباحث فوق «كفر و جهاد با كفار» است. عبدالسلام فرج با تكیه بر آرای ابنتیمیه و ابنكثیر، مقایسهای بین مغولان و حاكمان عصرش انجام میدهد. وی معتقد است مغولان، علیرغم اقرار به اسلام و شهادتین، از اجرای احكام الهی سر باز میزدند، به مسلمانان و سرزمینهای اسلامی هجوم میبردند و رهبرانشان و حامیان آنها افرادی منافق، زندیق و بدعتگذار بودند. به نظر فرج هركس از اوامر جاهلانه و سنتهای كافرانه مغولان پیروی كند، از دوستان آنها خواهد بود، اگرچه مسلمان باشد. وی پس از وصف مغولان میگوید: آیا این صفات همان صفات حاكمان امروز و حامیان و اطرافیانشان نیست؟ [۵۴] ۲. تمسك به ظواهر نصوص قرآن و سنت. از مهمترین مبانی عقیدتی سلفیان قدیم، پیروی از ظاهر نصوص قرآن و سنت و مخالفت با تأویل و تفسیر بود. سلفیان جدید نیز با تكیه بر معنای ظاهری متون دینی و فارغ از هرگونه تفسیر و تأویلی به توجیه فعالیتها، احكام شرعی و تكالیف خود میپردازند. آنان در روش بیان خود با بهكارگیری فراوان آیات قرآن و بدون توجه به ارتباط منطقی آیات محكم یا متشابه بودن آنها یا شأن نزول خاص هر آیه، در ترسیم چهره واقعی اسلام، چنان كه خود میپندارند، میكوشند. برای اثبات این ادعا به گزارش نمونهای در اندیشههای هر یك از رهبران گروه بسنده میكنیم. صالح سریه معتقد است یكی از عواملی كه سبب تعمق و ژرفنگری در مسائل دینی شد، روشهای عقلی بود. روشهای عقلی در فهم كتاب و سنت فقط بعد از ورود فلسفه یونانی، هندی و فارسی به زبان عربی، باب شد؛ در حالی كه صحابه مطالب و مسائل دینی را با ایمان و تسلیم و بدون تعمق و تحقیق میپذیرفتند. [۵۵] وی ملائكه، شیاطین و جن را متعلق به عالم غیب میداند كه دانش انسان، افزونتر از آنچه در كتاب و سنت وجود دارد، بدانها نمیرسد. بحث كردن از این مطالب، خارج از حیطه كتاب و سنت، باطل و بیفایده و بدعتی شایسته مبارزه است. [۵۶] از نظر صالح سریه، یكی از مشكلاتی كه پس از قرن سوم تا زمان حال گریبانگیر علمای اسلام شده، غفلت از سخنان رسولا… و اعتماد به رأی رجال دین است. [۵۷] او آثار فقها، اصولیان، مفسران و صوفیان را مملو از احادیث موضوعی (جعلی) میداند و راهی كه برای خروج علوم اسلامی از این انحطاط پیشپا مینهد، فقط بازگشت به احادیث پیامبر (ص) است: [۵۸] «نمیتوان به اسلام حقیقی بازگشت مگر با رجوع به قرآن و حدیث نبوی. كتاب و سنت به شعاری بیمعنا تبدیل شده است؛ زیرا افرادی كه این شعار را میشناسند كاملاً از سنت غفلت كردهاند. ما ناچاریم كتاب و سنت را در كنار هم مطالعه كنیم و سیره را بهعنوان الگو آموزش دهیم». [۵۹] شكری مصطفی، رهبر جماعه التكفیر و الهجره، در «میثاقنامه خلافت» [۶۰] معنای «حق و باطل» را چنین تبیین میكند. خدای تعالی برای نصرت دینش، صراط مستقیم را قرار داد و تقدیری بهتر از این نبود. خداوند همه اشیا را به حق آفرید و هر دستوری كه داد نیز برحق بود. او در هیچ كار باطلی وارد نشد و هیچیك از فرمانهای او بیهوده نیست. شكری سپس برای تأیید سخنانش آیات زیر را میآورد. [۶۱] «و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا ذلك ظن الذین كفروا فویل للذین كفروا من النار»؛ [۶۲] «ما خلقنا هما الا بالحق و لكن اكثرهم لا یعلمون»؛ [۶۳] «هذا تأویل رؤیای من قبل قد جعلها ربی حقا»؛ [۶۴] «ان وعدا… حق»؛ [۶۵] «كذلك حقت كلمت ربك علیالذین فسقوا انهم لا یومنون». [۶۶] شكری در ادامه بحث «حق و باطل»، با بیان معانی لغوی، اصطلاحی، قدری و تكلیفی «حق»، به سخن گفتن از تلاوت قرآن میپردازد. [۶۷] تلاوت قرآن از نظر او امری است بهحق و برای حق، زیرا شنونده را از شرایط و وقایع آینده مطلع میكند. تلاوتی كه شنونده را از آینده آگاه نكند بیفایده است. شكری با اعتقاد به وعدههای الهی درباره نصرت مؤمنان و غلبه نظامی بر كافران به وسیله ابتداییترین ابزارهای جنگی، هرگونه تأویلی در این زمینه را رد میكند. او وجود سلاحهای جدید را به دیده انكار مینگرد و با تكیه بر روایاتی منقول از پیامبر، از نبرد بزرگی بین مؤمنان و كافران در آخر الزمان خبر میدهد و معتقد است این نبرد نیز با ابزارهای جنگی زمان پیامبر اتفاق میافتد. او با تفسیر شمشیر و سنگ، به بمب و توپ نظامی، مخالف است و برخلاف دیگران دجال را نماد شر، عیسی را نماد خیر و یأجوج و مأجوج را نماد قحط نمیداند. وی میگوید نباید اسبهایی را كه پیامبر حتی از رنگشان در آخرالزمان خبر داده، به تانك تعبیر كرد. [۶۸] شكری با تمسك به معنای لفظ «اُمی» در آیه «هو الذی بعث فی الامیین رسولا…» [۶۹] میگوید: «پیامبر «امی»، پیشاپیش این امت قرار دارد، بهترین امتی كه برگزیده شده تا قرآن كریم را بیان كند. كسانی كه میخواهند لفظ «الامیه» را به غیر از معنای ظاهری آن تأویل كنند، بدانند كه ما امت «امی» هستیم؛ نه نوشتن میدانیم و نه حساب كردن. معنای لفظ «الامیه» در كتابهای لغت، ناتوانی از نوشتن و حساب است، چنانكه در القاموس المحیط بیان شده: «امی» كسی است كه نمینویسد، یا از روز تولد نوشتن نیاموخته و همچنان برهمین حال باقی مانده است. » [۷۰] ۳. تأكید بر نقل و مخالفت با علم و دانش جدید سلفیان برای عقل و تفسیر عقلی به معنای جامع كلمه، شامل همه دانشهای جدید، اهمیتی قائل نیستند و به لحاظ روشی منقولات دینی و احكام شرعی را بر دادههای علمی و عقلی مقدم میدارند. در نظر آنان علم و عقل هنگامی مفیدند كه در جهت شرع باشند. به عبارت دیگر، علوم مختلف باید انسان را برای آخرت و انجام امور معنوی آماده كند. در این دیدگاه، دانشهای عقلی بشری «فتنه» اند، زیرا انسان را از خداوند بینیاز میكنند؛ قبل از هر چیز، عبادت و پرستش خداوند اهمیت دارد و پس از آن تعلم و تعقل در حد ضرورت. حاصل كاوش در نظرات و آرای صالح سریه، چیزی جز تثبیت و تقویت مبنای فوق نیست. وی با تأكید بر اینكه یكی از اصول اسلام، ایمان به تقدیر است (یعنی هر خیر و شری كه به انسان میرسد به خواست خداوند است)، میگوید: پس از قرون سهگانه نخست، اعتقادات مسلمانان به سمت بحثهای فلسفی درباره جبر و اختیار كشیده شد ولی ما این جدل بیزانسی یا عقل یونانی را كه مسلمانان را به فرق مختلف تقسیم كرد نمیپذیریم، چراكه انسان در هر دو حالت جبر و اختیار باید دستورات الهی را اجرا كند. [۷۱] در پرتو همین مبنا، معیار درست در تفسیر قرآن و چگونگی ایمان به آخرت نیز توصیف میشود: «تفسیر حقیقی قرآن این است كه كلمات متشابه یا آیاتی را كه دارای موضوع واحدند، گرد آوریم، یعنی تفسیر قرآن با قرآن». [۷۲] صالح سریه در هیچیك از مسائل معرفتی و دینی، جایگاهی برای تعقل و اندیشه منطقی قائل نیست: «مراد از ایمان به آخرت، قانعسازی منطقی نیست، زیرا قانعسازی منطقی و استدلال علمی ایمان نامیده نمیشود و صاحبش را از كفر خارج نمیكند. ایمان به آخرت یعنی یقین كردن به حقیقت بهشت و جهنم». [۷۳] شكری مصطفی نیز به تقدم نقل بر عقل، پایبند است. شكری از علم، تعبیر به «فتنه» میكند و علم را سبب سركشی و طغیان و بینیازی بشر معرفی میكند. شكری تفسیر سوره علق را كه اولینبار بر پیامبر نازل شده، ناظر و بیانگر سیر شكلگیری این فتنه میداند. از دیدگاه وی، خداوند در این سوره با نام خویش «اقرا باسم ربك»، بندگان را به یادگیری چیزهایی كه منجر به عبادتش شود فرا میخواند «علم الانسان ما لم یعلم» ولی بندگان به واسطه فتنه علم، از عبادت و پیمودن مسیر حق منحرف شدند: «كلا ان الانسان لیطغی ان رءاه استغنی». [۷۴] او تصریح میكند علمی كه خداوند برای بشر قرار داده تا طغیان نكند و دانشی كه پیامبر بر هر مسلمانی واجب كرده همانا دانش آخرت است و مقصودش عبادت پروردگار. [۷۵] شكری مصطفی با تأكید بر سیره پیامبر، پرداختن به هرگونه دانشی را نافع نمیداند و مسلمانان را فقط به بندگی و عبادت الهی فرا میخواند. او علمآموزی را به نحوی میپذیرد كه قطعاً به سود آخرت باشد: «محمد و اصحابش كه شبها را به عبادت و روزها را به تلاش در راه خدا میگذراندند، آیا نمیتوانستند به دانش طبیعیات و ریاضیات، كاوش در فضا و یا ساختن تمدن جدید بپردازند». [۷۶] «من معتقدم مسلمانان در درجه اول، قبل و بعد از هر چیز، بندگان خدا هستند. علم و دانشاندوزی نزد مسلمانان برای نفس علم نیست، بلكه آنان از این طریق خودشان را برای آخرت آماده میكنند نه دنیا. اینان به قدر ضرورت میآموزند، چراكه یادگیری بیش از ضرورت، برای غیرخدا خواهد بود». [۷۷] شكری مصطفی در «میثاقنامه خلافت»، جایی كه خبر از پیروزیهای نظامی آینده مسلمانان میدهد، حدیثی را از پیامبر نقل میكند. مفهوم حدیث این است كه «جنگی بین مسلمانان و رومیان روی میدهد كه سه شبانهروز بهطول میانجامد و هیچیك از طرفین، غالب نمیشوند تا اینكه در روز چهارم، پیروزی نصیب مسلمانان میشود.» [۷۸] آنگاه شكری با شعف میگوید: «وسایل برقی و سلاحهای جدیدی كه شب و روز را تشخیص نمیدهند، كجایند؟ خودروهای جنگی، دستگاههای الكترونیكی و ابزارهای خبررسانی و اطلاعاتی كجایند؟» [۷۹] عبدالسلام فرج نظر برخی را كه معتقدند طلب علم هم نوعی جهاد است، نمیپذیرد و تنها امر واجب را «جهاد و قتال» میداند. او از علم به «اقل السنن و المستحبات» تعبیر میكند و تقابل علم و جهاد را تقابل واجب عینی و «واجب كفایی» میداند. [۸۰] وی مجاهدین غیر دانشمند بسیاری را كه از زمان پیامبر تاكنون سبب عزت و نصر اسلام شدهاند، بر دانشمندان الازهر برتری میدهد؛ چراكه بر این نظر است كه هنگام هجوم ناپلئون به مصر، دانش علمای الازهر سودی نبخشید، پس برندهترین سلاح برای رویارویی و مقابله با كفار، جهاد است، نه علم. وی درصدد تحقیر قدر و ارزش علم و علما نیست بلكه نظرش این است كه نباید فرایض الهی را با پرداختن به اموری مثل طلب علم، ترك كرد. فرج سخنش را با آیه چهاردهم سوره توبه [۸۱] به پایان میبرد. [۸۲] ۴- توسعه معنایی و مصداقی شرك و كفر: مهمترین و مؤثرترین مبنای كلامی سلفیان جدید، توسعه معنایی و مصداقی كفر است. آنها بهقدری دایر كفر را گستردهاند كه هركسی غیر از خودشان را دربرمیگیرد. اینان انجام هر امری را كه مانع عبادت الهی باشد، كفر قلمداد میكنند حتی اگر این امر، پیشرفت در زمینههای مختلف علمی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی یا برخورداری از نعمتهای مادی باشد. تفكر سلفی با الهام از شرایط و امكانات زندگی زمان پیامبر، معتقد است مسلمانان امروز نیز باید به همان شیوه و در سطح امكانات عهد رسولالله (ص) زندگی كنند، چه، بیشتر از آن اندازه كفر است. شرك و كفر نزد سلفیان قدیم، بیشتر گونهای از عبادات و عقاید فردی بود، مثل توسل به اولیا، نذر، شفاعت، زیارت قبور، ولی شرك و كفری كه سلفیان جدید به آن معتقدند و از آن به «كفر جدید» تعبیر میكنند، تقریباً همه شئون زندگی اجتماعی و مدنی شخص را دربرمیگیرد. در نظر سلفیان جدید پیروی از اندیشههای نو یا گرویدن به مكاتب فكری و فلسفی [۸۳]، عضویت در احزاب سیاسی، [۸۴] اشتغال در ادارات و سازمانهای دولتی چنانچه در جهت اهداف و منافع گروههای سلفی نباشد [۸۵] و انجام برخی از مراسم و آیینهای مذهبی و دیپلماتیك، [۸۶] از اعمال مشركان و كافران به حساب میآید. سلفیه، همه دولتهای اسلامی از جمله دولت مصر را كافر میداند [۸۷] و هرگونه حمایت از دولت یا همكاری با آن [۸۸] و حتی اجرای قوانین دولتی [۸۹] را ممنوع كرده است. در واقع اندیشهها و آرای سلفیان، این نكته را تصدیق میكند كه حربه تكفیر، جوازی است برای انجام هرگونه عملیات جهادی. گفتنی است كفری كه سلفیه دیگران را به آن متهم میكند، كفر اكبر است. شرك یا كفر اكبر، حكمی است كه به موجب آن، فرد متهم، از دین اسلام خارج میشود و اصطلاحاً «مرتد» نام میگیرد. این حكم تبعات سنگینتری غیر از خروج از اسلام دارد كه آنها را از رساله الایمان صالح سریه نقل میكنیم: «ریختن خون فرد كافر حلال است؛ همسرش به وی حرام میشود؛ پس از مرگ نباید بر او نماز خواند و در گورستان مسلمانان دفن كرد. چنین شخصی نهتنها از اموال برجایمانده از دیگران ارث نمیبرد بلكه حق دخالت در اموال خویش را هم ندارد. [۹۰] وی در مقدمه رسالهالایمان از اجماع صحابه بر كفر و ارتداد تاركان زكات خبر میدهد.» [۹۱] شبیه همین احكام را محمد عبدالسلام فرج در رساله الفریضه الغائبه، درباره حاكمان اسلامی زمانش بیان میكند. آرای سریه در بحث از «كفر» بسیار قابل تأمل و در خور توجه است. وی رسالهاش را نخستین رساله علمی در تشخیص كفر جدید معرفی میكند و قائل است كه پژوهش در كفر جدید مهمتر از پژوهش در اعتقادات گذشته است؛ زیرا این كفر گروهی، خطر بزرگی برای مسلمانان محسوب میشود. [۹۲] وی همه سازمانها و كشورهای اسلامی را به سبب اتخاذ روشها و قوانینی غیر از قوانین كتاب و سنت، كافر تلقی میكند و این كفر جدید را شدیدتر از كفر مشركان عصر جاهلیت میپندارد؛ زیرا مشركان عصر جاهلیت برای نزدیك شدن به خدا بتپرستی میكردند [۹۳] ولی كافران دوره اخیر، خدایان دیگری را به جای «الله» برگزیدهاند. [۹۴] صالح سریه سعی میكند با ارایه دلایلی از كتاب و سنت، ثابت كند كه حكومتهای همه كشورهای اسلامی، حكومتهایی كافر و جوامع اسلامی نیز جوامعی جاهلیاند. برخی از آیات، كه وی آنها را شاهد بر اثبات كفر حكومتهای اسلامی میگیرد از این قرار است: [۹۵] «فلا و ربك لا لایؤمنون حتی یحكموك فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما» [۹۶] «و ما كان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یكون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا» [۹۷]، «ومن لم یحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون» [۹۸]، «و من لم یحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون» [۹۹]، «و من لم یحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون» [۱۰۰]. سریه سپس با توجه به سیاق و مفهوم ظاهری آیات، مطلوب خویش را از مرتبط كردن آنها به یكدیگر چنین استنباط میكند: «ظلم و فسق در زبان قرآن، بر كفر و شرك و نفاق دلالت میكند.» به نوشته سریه، برخی آیه ۶۵ سوره نسا را به این دلیل كه در حق یهودیان نازل شده، بر مسلمین منطبق نمیدانند و معتقدند از استدلال بر این آیه نمیتوان كفر حكومتهای اسلامی را ثابت كرد. اما از نظر سریه چنین عقیدهای برابر است با متهم كردن رسولالله به اینكه سخنانی میگوید كه خود بدان عمل نمیكند. ظاهر مراد سریه این است كه اگر این آیه در خطاب به نامسلمانان نازل شده، چرا پیامبر باید با همین آیه مسلمین را مخاطب قرار دهد و آنها را به عمل به آیات كتاب الهی فرابخواند. آیا پیامبر به یهود میگوید كه اگر به آیات الهی حكم نكنید كافرید؟ [۱۰۱] وی حضور مشترك مردان و زنان در اماكن عمومی، آشكارا دشنام دادن به خدا و دین، ترك علنی فرائض اسلام، وجود شراب و قمار و زنا، گسترش دروغ و فساد و حیلهگری را نشانه جاهلیت این جوامع برمیشمارد. از نظر صالح سریه، اشخاص با انجام فعالیتهای زیر مستحق صفت كافرند: ۱- عضویت در احزاب، انجمنها و گروههای ایدئولوژیك مثل احزاب كمونیستی، حزب سوسیالیستی، بعث عرب، حزب ناسیونالیست سوریه و اتحادیه سوسیالیستی اعراب؛ عضویت در انجمنهای فراماسونری، برگزیدن اندیشهها و عقاید مخالف اسلام مثل مكتب ماتریالیسم، اگزیستانیسالیسم یا پراگماتیسم؛ تبعیت از مكاتب سیاسی نظیر دموكراسی، كاپیتالیسم، سوسیالیسم، ملیتگرایی و قومیتگرایی. [۱۰۲] ۲- هرگونه تأیید و حمایت از دولت و احزاب كافر. [۱۰۳] ۳- هرگونه مشاركت در آماده كردن و اجرای قوانین دولتی. این بند همه اعضای كمیته مشاوران، نمایندگان مجلس، هیأت دولت، رئیسجمهور، قاضیان، نیروهای تحقیقاتی، نیروهای امنیتی و خود مردم را كه به اجرای قوانین كمك میكنند، شامل میشود. [۱۰۴] ۴- مخالفت كردن با احكام اسلام به بهانه عقبماندگی و تحجر. هرگونه انتقاد از احكام اسلام و حدود شرعی به اسم تحجر و عقبماندگی، اعتراض به خدای سبحان و كفر صریح است. مراد از این كفر، كفری است كه احكام و تبعات ویژهای در پی دارد؛ از آن جمله كسانی كه ریش گذاشتن را مایه عقبماندگی و كوتاه كردن آن را موجب پیشرفت میدانند، كافرند. [۱۰۵] ۵- افتخار و مباهات به پیشینه فرهنگی كفر و جاهلیت، مثل اعتقاد به اصول ملیتگرایی یا قومیتگرایی. مصریان ملیگرا كه میراث فراعنه را زنده میكنند و آن را بر ارزشهای اسلامی ترجیح میدهند و قومگرایانی كه از فرهنگ جاهلی اعراب پیروی میكنند، كافر به حساب میآیند. [۱۰۶] ۶- محدود كردن دین در امور عبادی مثل نماز، روزه، زكات و حج و غفلت از جوانب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دین. [۱۰۷] ۷- دشنام دادن به خدا، دین و پیامبران [۱۰۸] ۸- ترك هر یك از اركان اسلام به شكل فردی یا جمعی. وی در این مورد، از اصطلاح «كفر گروهی» برای ترك گروهی اركان اسلام استفاده میكند و اجماع صحابه بر تكفیر مانعین زكات را دلیلی بر صحت سخن خود میگیرد. با توجه به این بند، ترككنندگان زكات با اینكه فقط یك ركن از اسلام را ترك كرده بودند به صورت گروهی كافر شدند. [۱۰۹] ۹- انكار عقاید دین، نظیر نبوت پیامبر، تقدیر، وجود ملائكه، جن و… [۱۱۰] صالح سریه در ادامه اقسام كفر، از برخی آیینهای رسمی جامعه و آداب دیپلماتیك كشورها سخن میگوید. وی بر آیین «سلام نظامی به پرچم» كه برخی از اوقات توسط نظامیان، دانشآموزان و گروههای ورزشی انجام میشود، خرده میگیرد و آن را یكی از آیینهای جدید شرك میداند. او همچنین «سلام فرماندهان» یا اصطلاحاً «سان دیدن از لشكر» یا دیدار سران كشورها از آرامگاه رهبران دیگر كشورها را از انواع مختلف شرك قلمداد میكند. [۱۱۱] سریه در این رساله، قواعدی را برای «تكفیر» مردم به كار میبندد. قاعده اول: ایمان به خدا مقتضی پذیرش نظام و شرایع الهی است. حالا اگر بشر از اجرای برنامه الهی كه خداوند برای او مقرر كرده سر باز زند و در صدد قانونگذاری (تشریع) و ترسیم برنامه جدیدی برای زندگی باشد، كافر میشود. [۱۱۲] قاعده دوم: اسلام دین كاملی است و كسی كه بخشی از آن را بپذیرد و بخش دیگری را رها كند، كافر است. قاعده سوم: ایمان شامل سه ركن است: اقرار قلبی، اقرار زبانی، التزام عملی؛ با از بین رفتن هر یك از این اركان، میتوان اشخاص را به كفر محكوم كرد. [۱۱۳] شكری مصطفی وضعیت جهان را نابسامان، فاسد، كفرآلود [۱۱۴] و رو به زوال وصف میكند: «واقعیت مسلم آن است كه امروز «اهل زمین» به سبب فساد، نافرمانی و «كفر به خدا» به پایانش نزدیك میشوند… اكنون «بشریت» به اوج قلههای فساد رسیده و از شیوهها و مسلكهای آن آگاه است. امروز كفر، گسترده و ماندگار شده و مطمئناً افكار و روشهای انحرافی، در «محیط كفر» بارور شده است. روزگاری كه حركت كفر آهسته و برنامههایش پریشان بود گذشت؛ كفرِ این دوره به رهبری یهود، پرشتاب، پیوسته و منظمتر در حال گسترش است. » [۱۱۵] شكری به مخالفانش اعتراض میكند كه چرا شما كفر را فرهنگ میشمرید و عبادت را جهل. عبادت از نظر ما یعنی نماز و زكات و قربانی و فرهنگ در نزد ما پرستش خداوند است و بس. [۱۱۶] وی معتقد است كه پیشرفتی بزرگتر از ایمان به وحدانیت خدا و عبادت او وجود ندارد، [۱۱۷] نفاق و منافق در نظر او برابر است با كفر. شكری معتقد است كه پس از انقطاع وحی، دیگر نمیتوان كسی را به نفاق محكوم كرد بلكه افراد در نزد ما یا كافرند یا مسلمان. [۱۱۸] سلفیان از جمله شكری معتقدند كه كافران افرادی متنعم و برخوردار از نعمتهای مادی هستند. به همین دلیل است كه سلفیان معمولاً مظاهر مادی دنیا را نفی كرده و بیشتر به نوعی اخلاق زاهدانه متمایل شدهاند و هرگونه بهرهمندی از دنیا را كفر تلقی میكنند. شكری بر پایه همین مبنا مسلمان را چنین وصف میكند: «این امت، امت مردان است نه امت زینت و پوشاك و كشاورزی و دامداری». [۱۱۹] وی در لابهلای سخنش از این دست آیات استفاده میكند كه خداوند فرمود: «زُيِّنَ لِلَّذِینَ كَفَرُوا الْحَيَوهُ الدُّنْيَا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ القِيَامَه». [۱۲۰] عبدالسلام فرج نیز آرای تكفیری مهمی، درباره حاكمان امروز دنیا دارد. وی احكام و قوانین جوامع مسلمین را احكام كفار میداند؛ به این دلیل كه پس از انحلال خلافت در ۱۹۲۴ و منسوخ شدن احكام اسلام، قوانینی كه به دست كافران وضع شده بود، جای قوانین اسلام را گرفت. از آن پس اوضاع و احوال مسلمانان شبیه مغولان شد، همانطور كه ابنكثیر در تفسیر آیه «أ فَحُكْمَ الجاهِلِيَّهِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِّقَوْمٍ يَوقِنُونَ» [۱۲۱] بیان كرده است. [۱۲۲] فرج همچنین بر این نظر است كه حاكمان عصر، باعث گسترش كفر و توسعه مصادیق آن هستند. كفری كه فرج از آن میگوید كفری است كه شخص را از دین اسلام خارج و احكام خاصی را متوجه او میكند. وی در ادامه، نظر مسلمانان را از زبان ابن تیمیه نقل میكند كه «مسلمانان متفقاند بر كفر كسی كه دینی غیر از اسلام و شریعتی غیر از شریعت محمدی را پیروی كند.» [۱۲۳] وی حكام را «مرتد» و پرورشیافتگان استعمار معرفی میكند و به ذكر تفاوتهای شخص كافر و مرتد میپردازد. تفاوتهای مهم كافر و مرتد این است كه اولاً مجازات مرتد از جهاتی سنگینتر از مجازات كافر است؛ دوم این كه مرتد برخلاف كافر ارث نمیبرد و با او نمیتوان ازدواج كرد و ذبیحهاش را نمیتوان خورد؛ سوم، همانطور كه ارتداد از اصل دین، بزرگتر از كفر به اصل دین است، «ارتداد از شرایع الهی» نیز بزرگتر از «كفر به شرایع الهی» است. فرج پس از اعلام ارتداد حكام و تبیین مجازات ایشان، به ذكر فتوای ابن تیمیه در باب جهاد با مغولان میپردازد: «هر گروهی كه از شریعت اسلام خارج شود، به اجماع مسلمین جهاد با او واجب است». [۱۲۴] بدینترتیب فرج ابتدا حكام را به كفر و خروج از دین اسلام متهم میكند، آنگاه با فتوای ابن تیمیه، بر ضرورت و وجوب جهاد با ایشان تأكید میكند. ۵. تأكید بر اصل جهاد. جهاد از دیگر مبانی بنیادین اندیشه سلفیان جدید است. جهاد میتواند آشكار یا پنهان، مسلحانه یا غیرمسلحانه به برپایی حكومت اسلامی كمك كند. جهاد از واژههایی است كه با «قیام»، «اقامه دولت اسلامی»، «دارالاسلام» و «دارالحرب» ارتباط تنگاتنگی دارد. سلفیان جدید جهاد را به هر شكل و با هر وسیلهای، جایز میدانند؛ به عبارت دیگر انجام هر كاری از طریق مجاری قانونی و رسمی، یا غیررسمی و مخفیانه كه با هدف مقابله با كفر، و ایجاد دولت اسلامی باشد، جهاد تلقی میشود. صالح سریه در پی اعتقاد به كفر حكومتهای فعلی جهان اسلام و جاهلیت جوامع اسلامی، به این سؤال پاسخ میدهد كه در صورت اثبات كفر حكومتهای اسلامی و جاهلیت این جوامع، آیا همه افرادی كه در این جوامع به زندگی و فعالیت مشغولند، كافرند یا نه؟ «قطعاً نه. كافران كسانیاند كه این دولتها را حق بدانند، و مؤمنان كسانیاند كه برای تغییر و سرنگونی دولتهای كافر و ایجاد حكومت اسلامی، پنهانی و آشكارا فعالیت كنند. مسلمانان در هر اداره دولتی كه فعالیت میكنند، از طریق شركت در انتخابات، ورود به مجلس یا وزارتخانهها، میتوانند به طور علنی برای ایجاد نظام اسلامی تلاش كنند». [۱۲۵] وی «جهاد» را برای تغییر حكومتها و اقامه دولت اسلامی، بر هر مرد و زن مسلمان، یك «واجب عینی» فرض میكند. «جهاد بر ضد كفر، از واجبترین فرایض و بالاترین قلههای عبادی اسلام است. در صورت اشغال سرزمینهای اسلامی توسط استعمارگران، نبرد با حكام زور، واجب میشود، هرچند لشكر استعمارگران را مسلمانان تشكیل داده باشند.» نكته مهم در این سخن صالح سریه این است كه در جهاد برای آزادسازی بلاد اسلامی از سلطه كفر، تفاوتی نمیكند كه افراد تحت سلطه كفر، از مسلمانان باشند یا از حامیان دولت كفر. به دیگر سخن، با مسلمانانی هم كه در بلاد كفر زندگی میكنند، همانگونه رفتار میشود كه با كافران حامی كفر. [۱۲۶] از جمله ویژگیهایی كه شكری مصطفی برای حركت اسلامی برمیشمارد، قطع تعاملات و روابط با دشمنان است. البته قبل از این بیان میكند كه در فقه اسلامی، بابی درباره معاملات با كفار هست كه برقراری روابط با كفار را در صورتی كه منافعی داشته باشد، لازم میداند. [۱۲۷] وی نظرش را درباره قطع روابط با كفار اینگونه بیان میكند كه «اصحاب حركت اسلامی، اگر حقیقتاً حركتی اسلامی است، باید از داد و ستد با دشمنان بپرهیزند. همه روابط مجاز از جمله خرید و فروش، قرض و رهن، هدیه دادن و هدیه گرفتن، استخدام و سرمایهگذاری، كمك طلبیدن، برقراری پیمان و یا دیگر روابط معین سزاوار است كه بین مؤمنان و مجاهدان برقرار شود». [۱۲۸] از دیدگاه شكری، دشمنان حركت اسلامی از حیث فریبكاری و توانایی سه دستهاند: اولین و مهمترین دشمن جنبش اسلامی، دسته نفاق و منافقیناند، دوم دولتهای صفكشیده و مسلح، و گروه سوم قوم یهود است. آنگاه در بیان شیوههای مقابله با منافقان میگوید: باید در بحرانها، بر آنها سختگیری كرد، رازها را از ایشان پوشاند و آنها را از اماكن و فعالیتهای حساس بركنار كرد. باید ارتباطات و آمد و شدشان زیرنظر گرفته شود و با درشتگویی و آزمونهای سخت آنها را امتحان كنیم. حتی در صورت لزوم، از نبرد و كشتار ایشان گریزی نیست. همه اینها از امور مهم و واجبات جماعتالمسلمین است. [۱۲۹] رساله الفریضه الغائبه، پرشورترین آرای جهادی ابن تیمیه و عبدالسلام فرج را در خود دارد. این رساله كه با تأكید بر اهمیت جهاد و نقل احادیثی با مضمون فتح و پیروزی اسلام آغاز میشود، سعی دارد مؤمنان را به بازگشتن اسلام در عصر كنونی، بشارت دهد و آنان را از ناامیدی برهاند. فرج معترف است كه با وجود تأكیدات فراوان قرآن بر «اقامه دولت اسلامی»، اجرای این تكالیف الهی به فراموشی سپرده شده است و از آنجا كه اجرای احكام الهی بر مسلمانان واجب است، اقامه دولت اسلامی نیز امری واجب خواهد بود. پس اگر اقامه دولت اسلامی راهی جز جهاد و قتال نداشته باشد، جهاد بر مسلمین واجب میشود. [۱۳۰] وی مردن در عصر انحلال خلافت را مرگی جاهلی تعبیر میكند: «مسلمین بر اقامه خلافت اسلامی اجماع كردهاند و اعلام خلافت متكی بر وجود دولت اسلامی است؛ هر كس بمیرد و بر گردنش بیعت خلافت نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است». [۱۳۱] فرج، با وجود این كه بحث هجرت از «دارالكفر به دارالایمان» را طرح میكند ولی همچنان از نظریه خودش، یعنی جهاد، به عنوان یك راه سریع و صحیح و شرعی دفاع میكند. وی اندیشه هجرت از دیاری به دیار دیگر را برای برپایی دولت اسلامی، برگرفته از هجرت پیامبر میداند و میگوید تنها راه صحیح و شرعی اقامه دولت اسلامی، همان است كه خداوند میفرماید: [۱۳۲] «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَ عَسيَ أن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَّكُمْ وَ عَسيَ أن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»، [۱۳۳] «وَقَاتْلو هُمْ حَتيَ لَاتَكُونَ فِتْنَهٌ وَ يَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإنِ انتَهَوْا فَإنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِیرٌ». [۱۳۴] فرج با این نظر كه «جهاد در اسلام فقط برای دفاع است»، سخت مخالفت میكند. [۱۳۵] او با اعتقاد به اندیشه پیروی از الگوی «جامعه مكی» نیز مخالف است. زیرا برخی با پیروی از این اندیشه، درصدد فراهم شدن فرصتی هستند تا از جهاد فرار كنند. وی در پاسخ به این افراد میگوید: «اگر معتقدید كه ما اكنون در جامعه مكی زندگی میكنیم و تكلیف جهاد بر ما واجب نیست، پس نماز و روزه را هم ترك كنید و از ربا خوردن امتناع نكنید، چه ربا خوردن، در مدینه و پس از هجرت پیامبر حرام شد» [۱۳۶] عبدالسلام هیچ حجتی را برای ترك جهاد، موجه نمیشمارد. با ترك جهاد و یا به تأخیر انداختن آن به دلیل نبود رهبر و خلیفه اسلامی، مخالفت میكند و قائلان این نظریه را از ضایعكنندگان و ترككنندگان امر جهاد معرفی میكند. سلفیان جدید از سوی مسلمانان و غیرمسلمانان مورد انتقاد قرار گرفتهاند. انتقادهای غیرمسلمانان نیز بیشتر ناظر به جنبههای سیاسی و عملی است و پرداختن به آنها از دایره بحث این مقاله خارج است اما انتقادهای مسلمانان، هم سلفیان تكفیری از قرآن و سنت است و هم به برداشتهای آنان از احكام شریعت و تاریخ مسلمانان. زندگینامههای آنان نشان میدهد كه هیچكدام از رهبران این گروهها اسلامشناس نبودند و تاریخ را آنگونه كه در رؤیای خویش دیدهاند، تصویر كردهاند و نه آنگونه كه واقعیت دارد. از جمله آثار مهم انتقادی درباره سلفیه باید به السلفیه مرحله زمنیه مباركه لا مذهب اسلامی، اثر رمضان البوطی، و الحقیقه الغائبه فرج فوده اشاره كرد. آرای البوطی را در جای دیگر كاویدهایم. [۱۳۷] فرج فوده، الحقیقه الغائبه را در رد آرای جهادی عبدالسلام فرج در الفریضه الغائبه نوشت و جان خود را هم بر سر این نقد گذاشت. فرج فوده در مقدمه رساله میگوید، مرادش از «حقیقت پنهان مانده» نبود عقل، منطق و اجتهاد، در اندیشه سلفیه جدید است. [۱۳۸] از اعتقاد به ضرورت جهاد با نیزه و شمشیر و اسب و دوری از علوم جدید میتوان به خامی و بیعقلی آنان پی برد. فرج برای نقد افكار سلفی، دیدگاهی تاریخی - اجتماعی و در عین حال دینی دارد و میكوشد این اندیشه سلفیان را كه مدعیاند «اجرای فوری شریعت، مصلحت امروز جامعه و راهحل فوری مشكلات آن است»، رد كند. [۱۳۹] نتیجه اكنون كه با برخی از مهمترین عقاید و مبانی نظری سلفیان جدید، از درون میثاقنامههای تشكیلاتی آنان آشنا شدیم، میتوان قاطعانه گفت انتساب سلفیان جدید به لقب «تكفیری» امری موهوم نیست. نظرات مشابه صالح سریه و عبدالسلام فرج در باب ارتداد همه حاكمان مسلمان و تكفیر سازمانهای كشورهای اسلامی، یا جاهل انگاشتن همه جوامع اسلامی، میتواند مهر تأییدی بر این نامگذاری باشد. احكامی نظیر تكفیر همه مجریان و تهیهكنندگان قوانین دولتی، تكفیر احزاب نو و مكاتب فلسفی، اعتقاد به وجوب جهاد بر مسلمین برای اقامه دولت اسلامی، همه از مواردی است كه تمایز سلفیان جدید را از قاطبه مسلمانان به وضوح نشان میدهد. سلفیان، به غایت ظاهرگرا و مخالف با تأویلاند و در عین حال در مواجهه با منابع اسلامی رفتاری گزینشی دارند. آنان در پی «كشف حقیقت» نبودند بلكه درصدد ایجاد «حركت» و «هویتی» جدید بودند و اسلام، ابزاری برای رسیدن به این هدف بود زیرا ایجاد حركت و هویتهای جدید به سخنان احساسی، خام و جذاب به ویژه برای جوانان نیاز دارد و این ویژگیها در میثاقنامهها و دفاعیات آنان فراوان به چشم میخورد. اما لازمه حقیقتجویی احتیاط، تعقل، احترام به تجارب دیگران و مطالعه همه جوانب پدیدههای اجتماعی است. آنان با اهتمام ویژه به توسعه معنایی و مصداقی شرك و كفر، جهاد و با احیای اصطلاحاتی نظیر «دارالحرب» و «دارالاسلام» كه مربوط به دورههای تاریخی مشخصیاند، در پی ایجاد تشكیلات سیاسی و بنای یك ایدئولوژی، به معنای ماركسیستی، كلمه بودند. همه ایدئولوژیها به این معنا مجموعههای اعتقادی بستهبندی شدهاند كه راه نقد و بررسی را بر خود بستهاند و صرفاً تفسیر تشكیلاتی و گروهی خود را از تاریخ، حقیقت و دین، واقعی و درست میپندارند. كتابشناسی ابوزهره، محمد، تاریخ مذاهب اسلامی، مترجم علیرضا ایمانی، قم، مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ۱۳۸۴ ش. اینالجق، خلیل، امپراتوری عثمانی: عصر متقدم: ۱۳۰۰-۱۶۰۰، ترجمه كیومرث قرقلو، تهران، بصیرت، ۱۳۸۸ش. تكیهای، سیدمهدی، مصر، تهران، وزارت امور خارجه، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۷۵ ش. حتی فیلیپ خوری، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات آگاه، ۱۳۶۶ ش. حسن، حسن ابراهیم، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بدرقه جاویدان، ۱۳۸۵ ش. الحقیقه الغائبه. (فرج فوده) الاعداد: یوسف عبدالكی، قاهره، دارالفكر للدرسات و النشر و التوزیع، ۱۹۸۸ م. الخطیب، ضحی، ضوابط التكفیر بن الامس و الیوم، باشراف د. رضوان السید و د. هشام نشابه، بیروت، دارالبراق ۴۲۸ ق- ۲۰۰۷م. شباور، عصام محمد، دولت ممالیك و نقش سیاسی و تمدنی آنان در تاریخ اسلام، ترجمه شهلا بختیاری، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه. ۱۳۸۰. زیاده، نیكلا، دمشق در عصر ممالیك، ترجمه جلالالدین اعلم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ۱۳۵۱. طقوش، محمدسهیل، دولت عباسیان، ترجمه حجتالله جودكی، با اضافاتی از رسول جعفریان، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۳. علیخانی، علیاكبر و همكاران، اندیشه سیاسی در جهان اسلام از فروپاشی خلافت عثمانی، تهران، جهاد دانشگاهی، پژوهشكده علوم انسانی و اجتماعی، ۱۳۸۴. حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، تهران، شركت سهامی كتابهای جیبی، ۱۳۵۶. لائوست، هنری، شرایعالاسلام فی منهج ابن تیمیه، ترجمه و تعلیق و اعداد، محمد عبدالعظیم علی، الاسكندریه، دارالدعوه ۱۴۱۷ق-۱۹۹۷م. مكی، محمدكاظم، تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ترجمه محمد سپهری، سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۸۳. ناصریطاهری، عبدالله، مقدمهای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا از آغاز اسلام تا ظهور عثمانیها، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۵. النبی المسلح (۱): الرافضون: (جمعه و قدم علیه سیداحمد رفعت)، لندن، ریاض الریس للكتب و النشر، ۱۹۹۱. هولت، پی ام. و لمبتون. ان. ك. س. و لوئیس، برنارد، تاریخ اسلام كمبریج، ترجمه تیمور قادری، تهران، مهتاب، ۱۳۷۸. نبیل عبدالفتاح (رئیس التحریر) تقریر الحاله الدینه فی مصر، قاهره، مركز الدراسات السیاسیه و الاستراتجیه بالاهرام، ۱۹۹۵. ووسینچ، وین، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمه سهیل آذری، تبریز، كتابفروشی تهران با همكاری مؤسسه انتشارات فرانكلین، ۱۳۴۶. یوسفی اشكوری، حسن، «اخوان المسلمین»، در دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، زیرنظر كاظم موسوی بجنوردی، تهران، مركز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۷. [۱] نك: ابوزهره۳۱۱. [۲] نك: حسن، ۴۹۸. برای آگاهی از اوضاع سیاسی و شورشهای دوران مأمون نك: طقوش ۱۵۰-۱۵۷. [۳] نك: مكی، ۳۳۹-۳۶۰. [۴] نك: طقوش، ۱۵۷-۱۵۹. [۵] درباره زندگانی، احوال و آثار ابنتیمیه بنگرید به: محمدبن ابراهیم الشیبانی، اوراق مجموعه من حیاه شیخ الاسلام ابن تیمیه، كویت مكتبه ابنتیمیه ۱۴۰۹ق- ۱۹۸۹ م؛ عبدالرحمن الشرقاوی، الفقیه المعذب ابنتیمیه، ]قاهره [، داراخبار الیوم،] ۱۹۹۵م [نیز برای آگاهی از زندگانی، احوال و آثار ابنقیم بنگرید به: عبدالعظیم عبدالسلام شرفالدین، ابنقیم الجوزیه: عصره و منهجه و آراوهفیالفقه و العقائد والتصوف، قاهره، مكتبه الكلیات الازهریه، ۱۳۸۷ق- ۱۹۶۷م؛ جمال بن محمد السید، ابنقیمالجوزیه و جهوده فی خدمه السنهالنبوه، مدینه، جامعهالاسلامیه، ۱۴۲۴ق- ۲۰۰۴م. [۶] نك: علیخانی و همكاران ۱/۱۹-۲۰ [۷] نك: شبارو، ۱۳-۱۶. [۸] نك: زیاده، ۸۸-۱۴۵. [۹] همو، ۱۷۱. [۱۰] همو، ۱۸۰-۱۸۶. [۱۱] نك: لائوست، ۳۸-۴۰. [۱۲] نك: ابوزهره، ۳۱۱. [۱۳] این موضوع را میتوان از كتابهایی كه با این نام تألیف شده، دریافت. نظیر: مختصر لوامع الانوار البهیه و سواطع سواطع الاسرار الثریه، فی شرحالدره المضیه فی عقیده الفرقهالمرضیه، محمدبنعلی بنسلوم، الابانع عن شریعه الفرقه الناجیه و مجانبهالفرق المذمومه، ابیعبدالله بنمحمدابن بطهالعكبریالحنبلی؛ اعلامالسنه المنشوره لاعتقاد الطائفه الناجیه المنصوره، حافظ بناحمد حكمی؛ التبصیرفیالدین و تمییزالفرقهالناجیه عن الفرق الهالكین، ابیمظفراسفراینی. [۱۴] برای آگاهی از اوضاع امپراتوری عثمانی نك: هامرپور گشتال، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمه میرزا زكی علیآبادی، به اهتمام جمشید كیانفر، ]بیجام [، زرین، ۱۳۶۹، همچنین نك: اسماعیل احمد اغی، دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال، مترجم رسول جعفریان، قم، پژوهشگاه، حوزه و دانشگاه ۱۳۸۲. [۱۵] نك: خلیل اینالجق، امپراتوری عثمانی: عصر متقدم ۱۳۰۰ تا ۱۶۰۰، ص۱۵. برای اطلاع از عوامل سقوط و شكست عثمانیان نك: استانفوردجی. شاو، ازل كورال شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و تركیه جدید، مترجم محمود رمضانزاده، مشهد، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰، ج ۱ و ۲؛ افول اقتدار عثمانیان، ]به كوشش زكریان طرزمی[، مترجم اصغر دلبریپور (تهران) موسسه فرهنگی هنری ضریح، ۱۳۷۷. [۱۶] برای اطلاع از روند اصلاحات در امپراتوری عثمانی نك: The Encyclopaedia Of Islam (new edition)، SV. Tanzimat، by R. H. Davison. ۲۰۰۰ Vol: ۱۰:۲۰۱-۲۰۹ [۱۷] از آن جمله است پیمان «سیتواتوروك» در ۱۶۰۶ م، پیمان «كارلویتس» در ۱۶۹۹، پیمان «آدریاناپل» در ۱۸۲۹، و پیمان «برلین» در ۱۸۷۸ كه مناطق گستردهای از امپراتوری را از قلمرو آن جدا كرد. [۱۸] نك: ووسینیچ، ۸۵-۹۵ [۱۹] نك: حتی، ۹۰۰. [۲۰] نك: ناصری طاهری، ۱۳-۱۵. [۲۱] نك: تكیهای، ۱۷-۱۸ [۲۲] آشفتگی اوضاع حكومت ملك فاروق مربوط میشود به جنگ ۱۹۴۸ بین مصر و اسرائیل كه منجر به شكست مصر، تصرف مناطق زیادی از خاك مصر و لبنان، اشغال غرب فلسطین (نوار غزه) و از بین رفتن جایگاه مردمی فاروق شد. [۲۳] برای مطالعه بیشتر درباره شرح حال و اندیشههای عبدالناصر و اوضاع مصر در زمان وی نك: محمدحسن سلطانیفرد و حسین علیزاده، «جمال عبدالناصر»، دانشنامه جهان اسلام، ۱۳۸۵، ج ۱۰/۶۴۹-۶۵۴. [۲۴] نك: تكیهای، ۶۰-۶۱ [۲۵] برای آگاهی از شرح حال محمدعلی و اصلاحاتش در مصر نك: علی جواهر كلام، تاریخ مصر و خاندان محمد علی بزرگ، ]بیجا [،] بینا [،] بیتا [[۲۶] برای این دوره از تاریخ اندیشهها در مصر نك: حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، تهران، شركت سهامی كتابهای جیبی، ۱۳۵۶، ۵۶-۷۱، ۲۳۵-۲۸۶. مقاله حاضر درصدد مطالعه ادامه خطی است كه مرحوم عنایت آغازگر آن بود. برای مطالعه فعالیتها و اندیشههای رشیدرضا، حسن البناء، محمد عبده و سیدقطب نك به: اندیشه سیاسی در جهان اسلام از فروپاشی خلافت عثمانی، علیاكبر علیخانی و همكاران، تهران: جهاد دانشگاهی، پژوهشكده علوم انسانی و اجتماعی، ۱۳۸۴؛ نیز بنگرید به مدخلهای زیر: The Encyclopaedia Of Islam (new edition)، s. v. Rashid Rida by w. Ende. Vol ۸:۴۴۶-۴۴۸: ibid. sv «Al Banna» by J. M. B. Jones، vol ۱:۱۰۱۸-۱۰۱۹، The Oxford Encyclopaedia of the Modern Islamic Word. Ed. John L. Esposito. SV. Abduh. Muhammad by Kenneth cragg ۱۹۹۵، vol ۱:۱۱-۱۲ [۲۷]. بنّاء، اخوان المسلمین را به عنوان «دعوتی سلفی، طریقتی سنی، حقیقتی صوفیانه، سازمانی سیاسی، گروهی ورزشی، حلقهای علمی فرهنگی، شركتی اقتصادی و اندیشهای اجتماعی» توصیف میكند. به نقل از حسن یوسفی اشكوری، «اخوان المسلمین»، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ۷/۲۷۳. [۲۸]. برای مطالعه بیشتر درباره اخوان المسلمین نك: اسحاق موسی الحسینی، اخوان المسلمین: بزرگترین جنبش اسلامی معاصر، ترجمه سیدهادی خسروشاهی، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۷؛ نیز The Encyclopaedia of Islam (new edition)، s. v. «Al-Ikhwan Al-Muslimun» by G Delanoue، vol ۳:۱۰۶۸-۱۰۷۱. [۲۹]. گروههای رفض اسلامی، اصطلاحی است كه در متون عربی برای اشاره به گروههای احیاگر اسلامی استفاده میشود. به عبارت دیگر جنبشهایی را كه برای احیای اسلامی، به خشونت، اعتراض و انجام عملیات مسلحانه مبادرت میورزند، گروههای «رفض یا طرد» اسلامی میخوانند. به همین دلیل میتوان این اصطلاح را با اصطلاح گروههای «جهادی یا تكفیری» مترادف دانست. [۳۰]. نك: ضحی الخطیب، ۱۵۰. [۳۱]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ]جمعه و قدم علیه سیداحمد رفعت[، لندن، ریاض الریس للكتب و النشر، ۱۹۹۱، ۸۰. برای آگاهی از احزاب و جنبشهای سیاسی مذهبی معاصر اخوان المسلمین نك: كدوری و دیگران، احزاب در كشورهای اسلامی، تهران، بنیاد دایره المعارف اسلامی، ۱۳۶۶؛ برای آگاهی درباره جنبشهای اسلامی معاصر و به ویژه گروههای سلفی نك: هرایر دكمجیان، اسلام در انقلاب: جنبشهای اسلامی معاصر در جهان عرب (بررسی پدیده بنیادگرایی اسلامی)، مترجم حمید احمدی، تهران، كیهان، ۱۳۸۳؛ ژیل كپل، پیامبر و فرعون (جنبشهای نوین اسلامی در مصر)، ترجمه حمید احمدی، ]تهران [، كیهان، ۱۳۶۶. [۳۲]. شكری، دشمن خارجی (اسرائیل) را همانند دشمن داخلی، كه همان جامعه مصر است، كافر میداند. او بر ضرورت هجرت از مصر، جهاد و دفاع هجومی تأكید میكند و مسلمانان جوامع دیگر را طبق اصول ششگانهای تكفیر میكند. در این زمینه نك به: ضحی الخطیب، ضوابط التكفیر بین الأمس و الیوم، بإشراف د. رضوان السید و د. هشام نشابه، بیروت، دار البراق ۱۴۲۸ ق/ ۲۰۰۷ م، ۱۷۸-۱۷۹. [۳۳]. نك: ضحی الخطیب، ۱۷۷-۱۷۹. [۳۴]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۸۱-۸۲. [۳۵]. همان، ۷۷-۷۸. [۳۶]. همان، ۸۳-۸۵. [۳۷]. حوادث ۱۹۵۴ و ۱۹۶۵ را باید اوج خشونت دینی در دوران ناصری دانست. در پی انعقاد موافقتنامه بین رژیم ناصر و دولت بریتانیا در ۱۹۵۴ بر سر كانال سوئز، اخوان المسلمین كه با این توافق مخالف بود، به سوءقصد بر ضد ناصر اقدام كرد. این حادثه، اخوان را تحت فشار گذاشت و به دستگیری بیش از ۴۰۰۰ نفر از اعضای آن انجامید؛ در سال ۱۹۶۵ نیز دستگیریهای گستردهای بر ضد اخوان انجام شد و برخی از اعضای با نفوذ آن، نظیر سیدقطب اعدام شدند. [۳۸] از جمله حوادث مهم دهه هفتاد، باید به حادثه سازمان نظامی تكنیكی در ۱۹۷۴ و وقوع تظاهرات خشونتآمیز ۱۸ و ۱۹ ژانویه ۱۹۷۷ در قاهره و اسكندریه و ترور انور سادات در ۱۹۸۱ اشاره كرد. برای مطالعه بیشتر نك: هاله مصطفی، استراتژی دولت مصر در رویارویی با جنبشهای اسلامی (از ناصر تا سادات) مترجم مؤسسه مطالعات اندیشهسازان نور، تهران، اندیشهسازان نور، ۱۳۸۲. [۳۹] نك به: النبی المسلح (۱): الرافضون، ]جمعه و قدم علیه سیداحمد رفعت [، لندن، ریاض الریس للكتب و النشر، ۱۹۹۱، ۲۱-۲۵. برای مطالعه بیشتر درباره اوضاع مذهبی، سیاسی و اجتماعی مصر، نك به: جمیله كدیور، مصر از زاویهای دیگر،] تهران [، انتشارات اطلاعات ۱۳۷۳ ش؛ نیز نك: نبیل عبدالفتاح، تقریر الحاله الدینیه فیمصر،] قاهره [، مركز الدراسات السیاسه و الاستراتیجیه بالاهرام ۱۹۹۵. [۴۰]. اولین چاپ كتاب النبی المسلح، توسط انتشارات ریاض الریس للكتب و النشر، در لندن و در سال ۱۹۹۱ م منتشر شده است. داشتن این كتابها در مصر جرم است و مجازات سنگینی دارد. [۴۱]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۱۱۴-۱۱۷. [۴۲]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۲۱۷. [۴۳]. همان، ۲۱۸-۲۳۸. [۴۴]. نك به: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۲۲۰. [۴۵] [۴۵] [۴۵] ۵. وثیقه رساله الایمان، منشور اعتقادی تنظیم الفنیه العسكریه است. این وثیقه درواقع اعتقادنامه و خطمشی فكری سیاسی سازمان میباشد كه در ۱۹۷۳ توسط رهبر گروه، صالح سریه صادر شد. [۴۶]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۳۲. [۴۷]. همان، ۳۵. [۴۸]. همان، ۳۶. [۴۹]. همانجا. [۵۰]. نك به: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۱۲۹-۱۳۱. [۵۱]. همان، ۱۳۰. [۵۲]. همانجا. [۵۳]. نك به: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۱۲۹-۱۴۱. [۵۴]. همان، ۱۳۰-۱۳۱. [۵۵]. همان، ۳۲. [۵۶]. همان، ۳۴. [۵۷]. همان، ۳۶. [۵۸]. همان، ۳۷. [۵۹]. همانجا. [۶۰]. وثیقه الخلافه، در سال ۱۹۷۷ م صادر شده است. [۶۱]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۱۱۵-۱۱۶. [۶۲] سوره ص، آیه ۲۷: و آسمان و زمین و آنچه را كه میان این دو است به باطل نیافریدیم. این گمان كسانی است كه كافر شدند، پس وای بر كافران از آتش! [۶۳]. سوره دخان، آیه ۳۹: ما آنها را جز به حق نیافریدیم، ولی بیشترشان نمیدانند. [۶۴]. سوریه یوسف، آیه ۱۰۰: این تعبیر خوابی است كه قبلاً دیده بودم و اینك پروردگارم آن را راست گردانید. [۶۵] سوریه یونس، آیه ۵۵: بدانید كه وعده خدا حق است. [۶۶]. سوریه یونس، آیه ۳۳: اینگونه سخن پروردگارت درباره كسانی كه نافرمانی (و لجاجت) كردند به حقیقت پیوست كه آنها ایمان نخواهند آورد. [۶۷] نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۱۱۶. [۶۸]. همان، ۱۳۱. [۶۹]. سوره جمعه، آیه ۲: اوست آن كه در میان اُمیها پیامبری از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنها میخواند و پاكشان میسازد و كتاب و حكمتشان میآموزد، حقا كه از پیش در ضلالت آشكاری بودند. [۷۰]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۱۲۲؛ (ان هذه الامه الامیه و التی امامها النبی الامی هی خیر امه اخرجت للناس ینص القرآن الكریم… «و علی الذین یریدون ان یؤولوا لفظه الامیه لغیر المعنی الظاهر منها. انا امه امیه… لا نكتب و لا نحسب». فشرح لفظ الامیه… بعدم الكتابه و الحساب… و كما جاء فی القاموس المحیط: الامی من لا یكتب او من علی خلقه الامیه لم یتعلم الكتاب و هو باق علی جبلته). [۷۱] نك: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۳۸. [۷۲]. همان، ۳۶. [۷۳]. همان، ۳۷. [۷۴]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۱۲۳. [۷۵]. همان، ۱۲۴. [۷۶]. همان، ۱۲۰. [۷۷]. همان، ۱۲۴. [۷۸]. قال رسولالله (ص): فیقتتلون حتی یحجز بینهم اللیل فیفیء، هولا و هولا كل غیر غالب - و هكذا ثلاث لیال- فاذا كان الیوم الرابع نهز الیهم بغیه اهل الاسلام فیجعل الله الدبره علیهم. [۷۹]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون ۱۳۰ [۸۰]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون. ۱۳۵ [۸۱]. سوره توبه، آیه ۱۴، قاتلوهم یعذبهم الله بایدیكم و یخزهم و ینصركم علیهم و یشف صدور قوم مومنین. با آنها بجنگید تا خدا به دست شما عذابشان كند و خوارشان سازد و شما را بر آنها نصرت دهد و دلهای مؤمنان را آرام بخشد. [۸۲]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون ۱۳۵ [۸۳]. همان، ۴۲. [۸۴]. همانجا. [۸۵]. نك: همان، ۴۲، ۴۳، ۴۴. [۸۶]. همان، ۴۶. [۸۷]. همان، ۳۹. [۸۸]. همان، ۴۳. [۸۹]. همان، ۴۴. [۹۰]. همان، ۴۴. [۹۱]. همان، ۳۱. [۹۲]. همان ۳۲. [۹۳]. خداوند در سوره زمر، آیه ۳ میفرماید: آگاه باش كه عبادت و دین خالص برای خداست و كسانی كه جز خدا سرپرستانی گرفتهاند ]میگویند: [: ما آنها را عبادت نمیكنیم جز برای اینكه ما را به خدا نزدیك كنند: (… لیقربونا الی الله زلفی…) [۹۴]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۳۳. [۹۵]. همان، ۳۹-۴۱. [۹۶]. سوره نسا، آیه ۶۵، پس نه، به پروردگارت سوگند، ایمان نمیآورند مگر اینكه در اختلافی كه دارند تو را داور كنند و آنگاه در دلشان از حكمی كه كردهای ملالی نیابند و بیچون و چرا تسلیم شوند. [۹۷]. سوره احزاب، آیه ۳۶: و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد كه چون خدا و رسولش به كاری حكم دهند، برای آنها در كارشان اختیاری باشد و هركس خدا و رسولش را نافرمانی كند قطعاً دچار گمراهی آشكاری گردیده است. [۹۸]. سوره مائده، آیه ۴۴: و هر كه به موجب آیات الهی حكم نكند، آنها واقعاً كافرند. [۹۹]. سوره مائده، آیه ۴۵: و هر كه مطابق آیات الهی داوری نكند، آنها حقاً ستمگرند. [۱۰۰]. سوره مائده، آیه ۴۷: و هر كه مطابق آیات الهی حكم نكند، آنها قطعاً از اطاعت خدا بیرون رفتهاند. [۱۰۱]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون ۳۹. [۱۰۲]. همان، ۴۲. همه مثالها از سریه است. [۱۰۳]. همان، ۴۳. [۱۰۴]. همان ۴۴. [۱۰۵]. همانجا. [۱۰۶]. همانجا. [۱۰۷]. همانجا. [۱۰۸]. همان ۴۵. [۱۰۹]. همانجا. [۱۱۰]. همان ۴۶. [۱۱۱]. همانجا. [۱۱۲]. همانجا. [۱۱۳]. همان، ۴۹. [۱۱۴]. شكری مصطفی از میان همه مساجد جهان، نماز خواندن را فقط در چهار مسجد جایز میداند. همه مساجد به غیر از مسجدالحرام، مسجد الاقصی، مسجد قبا و مسجد نبوی، «مسجد ضرار» هستند و اقامه نماز در آنها حرام است. به نقل از ضحی الخطیب، ضوابط التكفیر بین الامس و الیوم، ۱۷۸. [۱۱۵]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۱۱۹. [۱۱۶]. همان، ۱۲۰-۱۲۱. [۱۱۷]. همان، ۱۲۱. [۱۱۸]. همان، ۱۳۹. [۱۱۹]. همان، ۱۲۲: (إنها أمه الرجال و لیست أمه الزینه و المتاع و الزرع و الضرع). [۱۲۰]. سوره بقره، آیه ۲۱۲: زندگی دنیا برای كافران زینت یافته و ]لذا [مؤمنان را مسخره میكنند و كسانی كه تقوا پیشه كردند، روز رستاخیز فوق آنها هستند. [۱۲۱]. سوره مائده، آیه ۵۰: آیا آنها خواهان حكم جاهلیتاند؟ و برای قومی كه یقین دارند، حكم چه كسی از حكم خدا بهتر است؟ [۱۲۲]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۱۲۹. [۱۲۳] / همان، ۱۲۹-۱۳۰. [۱۲۴]. همان، ۱۳۰. [۱۲۵]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۴۱-۴۲. [۱۲۶]. همان، ۴۲. [۱۲۷]. نك: النبی المسلح (۲): الثائرون، ۱۳۲. [۱۲۸]. همان، ۱۳۳. [۱۲۹]. همان، ۱۳۸. [۱۳۰]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۱۲۸. [۱۳۱]. همانجا. [۱۳۲]. همان، ۱۳۴-۱۳۵. [۱۳۳]. سوره بقره، آیه ۲۱۶: جهاد بر شما مقرر شد و آن برای شما ناگوار است و بسا چیزی را ناخوش داشته باشید كه آن به سود شماست و بسا چیزی را دوست داشته باشید كه به زیان شماست و خدا میداند و شما نمیدانید. [۱۳۴]. سوره انفال، آیه ۳۹: و با آنها بجنگید تا دیگر فتنهای نباشد و دین یكسره از آن خدا گردد. پس اگر ]از كفر [بازایستادند، بیتردید خداوند به آنچه انجام میدهند، بیناست. [۱۳۵]. نك: النبی المسلح (۱): الرافضون، ۱۳۶. [۱۳۶]. همان، ۱۳۸. [۱۳۷]. نك: سیدحسین نظامالدینی، مبانی كلامی سلفیان تكفیری، پایاننامه كارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، ۱۳۸۹، فصل چهارم. [۱۳۸]. نك. (فرج فوده) الحقیقه الغائبه، الاعداد: یوسف عبدلكی، قاهره، دارالفكر للدراسات و النشر و التوزیع ۱۹۸۸ م. ص ۱۱ [۱۳۹]. همو، ۱۲. برای آگاهی از دلایل فرج فوده در ابطال سخنان داعیان اجرای فوری شریعت، بنگرید به همان منبع صص ۱۳-۳۲. منبع: خبرگزاری حج