صفحه اصلي/ نهج البلاغه / گالري عکس / بانک صوتي / موضوعات/ لينکستان / جستجو / عضويت در خبرنامه / ارتباط با ما
 

2000 شهيد و 780 زخمي نماد مظلوميت شيعيان پاكستان
پيكر آيت‌الله بهجت در آغوش خاك آرام گرفت
زندگي‌نامه آيت‌الله العظمي محمد تقی بهجت رحمة الله علیه
انا لله و انا الیه راجعون / آيت‌الله العظمي بهجت به ملكوت اعلي پيوست
موانع اطراف قبور شريف ائمه در قبرستان بقيع برچيده شد
دولت سعودی قبور مطهر ائمه بقیع را از دید زائران مخفی کرد (+عکس)
 

 
     

« مطالب قديمي تر »

 

 بستن دست ها در نماز ، سنت یا بدعت ؟! / آیت الله العظمی سبحانی (مد ظله العالی)
 افشای ماهیت وهابیت در گفت و گو با عصام العماد (وهابی ای که به مذهب تشیع گرویده است)
 هجمه برج‌های اشرافی سعودی به يادگارهای پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم
 وهابی ها در ایران چه می کنند ؟؟!!!
 پرسشی در رابطه با یک امتیازدهی بی سبب ؛ چرا مقبره ابولولو بسته شد ؟؟

 

 


 
   



آغاز امامت و ولایت حضرت مهدی علیه السلام
   
   

ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم .
امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او
تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت : ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام علیه السلام با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکری علیه السلام جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکری علیه السلام را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولی هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .

 

   
   

 

   

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بازگشت به اول متن   نسخه قابل چاپ
      

  

  

  

  

 

 




 
     

تعداد بازديدها از اين مطلب

3347 مرتبه

 

IslamicWallpaper.ir

 

 
 

 

تمام حقوق براي سايت شيعيان محفوظ مي باشد . info[at]shiayan[dot]ir  ارتباط مستقيم با مدير پايگاه